![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای سینما و تلویزیونی مهدی نصیری |
|
||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:1 توسط مهدی نصیری |
|
||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:51 توسط مهدی نصیری |
|
|||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:49 توسط مهدی نصیری |
|
|||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:47 توسط مهدی نصیری |
|
||||
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:35 توسط مهدی نصیری |
|
|||||||||
|
|||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:7 توسط مهدی نصیری |
|
|||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:4 توسط مهدی نصیری |
|
||||
خانواده ی خسرو شكيبايي و جمعي از هنرمندان و همكاران اين هنرمند بزرگ ايستاده اند و آرام و ناآرام گريه مي كنند. مردم هر لحظه، بيشتر و بيشتر مي شوند و ديگر هيچكس نمي تواند وارد محوطه ی بزرگ تالار وحدت شود و صداي تلاوت آيات خداوند... «بسم ا... «حسين بختياري» كه از دوستان قديمي خسرو شكيبايي است، تصنيف مورد علاقه او را مي خواند و مردم و موسيقي با او همراهي مي كنند. " انگار تو هم داری با ما می خوانی عمو خسرو ... این همان تصنیفی است که همیشه در خلوت خودت می خواندی و ... " ! باز هم پرستويي كه مدير مراسم است مي آيد؛ «ما مراسم را طوري برنامه ريزي كرده بوديم كه مسعود كيميايي، ژاله علو و سيروس الوند بيايند و درباره خسرو شكيبايي صحبت كنند، اما به خاطر شلوغي جمعيت نمي توانيم اين كار را انجام بدهيم.» ![]() راست مي گويد !چه كسي تصور می کرد این همه آدم در صبح گرم و تابستانی روز يكشنبه اینجا منتظر آقای بازیگر باشند؟ ايرج راد، مي گويد: « متأسفانه يكي از پديده هاي بازيگري ايران از ميان ما رفت و خاطره كارگرداني نمايش «روسري قرمز» توسط شكيبايي را در سال 48 تعريف مي كند.» چشمها سرخ و تر شده و اين از گريه هاي طاقت فرساي خورشيد نيست !از گرماي وجودي است كه حالا مثل خاطره اي دلنشين در خاطر همه مان تكثير شده و جسمي... سرد! «پويا»می آید . پوريا شكيبايي كه نمي تواند صحبت كند. به سختي بالاي سر پدر مي ايستد: «از همه ی جمعيتي كه اينجا حضور دارند ممنونم! پدرم هم كه اينجاست خيلي خوشحال است. مي دانم كه همه چقدر مهربانيد و چقدر او را دوست دارید.» انگار صداي سنگين و خسته خسرو شنيده مي شود !انگار تشكر مي كند و با همان صداي دلچسب و شيريني كلام مي گويد: «ممنونم...» و مثل هميشه بانگاه و لبهايش مي بيند و مي خندد و ... سكوت! احمدرضا درويش با خودش خلوت كرده. شايد خاطره «كيميا» و «سرزمين خورشيد» را مرور مي كند؛ بهمن فرمان آرا، فقط به گوشه اي خيره شده؛ عزت ا... انتظامي حالا اشكهايش را از پشت عینک آفتابی بزرگش پاك می كند؛ «ديدي هامون چگونه رفت آقاي وكيل؟!» سعيد راد و ايرج راد به احترام ايستاده اند؛ رضا كيانيان چشمهايش را پشت عينك سياهش پنهان كرده وباز انگار مثل نامه اش از رفتن خسرو به خدا و خودش گلایه می کند ... امير شهاب رضويان و ابوالقاسم طالبي دست بر چانه ايستاده اند! ژاله علو، حرفي نزده، اما سخت است كه نگاه كند به پيكر بي جان مراد بيگ و اشك نريزد «يادت هست به خاطر برداشتن يك تفنگ چطور شلاقش مي زدي خاله ليلا! ؟ يادت هست بي جان گرفتي و سلامتش كردي؟!... مي تواني باز هم برش گردانی خاله لیلا؟!» ![]() ايرج قادري در كنار مهدي ميامي ايستاده؛ آنسوتر اما رقيب مراد بيگ است كه آخر بار از او تير خورد و رفت. محمود پاك نيت را مي گويم، همان حسام بيگ كه حالا كنار پيكر بي جان «مراد» با چشم سرخ ايستاده و باز گريه مي كند. پوريا پورسرخ،هدیه تهرانی و مهتاب كرامتي، منوچهر محمدي، علي دهكردي، حبيب اسماعيلي، قطب الدين صادقي و ... همه هستند. فقط تو نيستي، خسروخان!
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:56 توسط مهدی نصیری |
|
|||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهدی نصیری/
دانشجوی دکتری ادبیات نمایشی international academy of science of armenia ارمنستان و دانشجوي تئاتر با گرايش نقد تئاتر در آكادمي بين المللي فيلم و تئاتر بلغارستان روزنامه نگار و منتقد سینما و تئاتر .(روزنامه های جام جم ، قدس ، آفتاب ، صاحب قلم , کارگزاران’ اعتماد و مجلات تخصصی صحنه ، نمایش ؛ نقش صحنه ؛ نقد سینما و سایت ایران تئاتر ؛ سایت حوزه هنری , سايت تئاتر مقاومت و...) عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران (خانه سینما) و عضو کانون ملی منتقدان ایران و عضو بین المللی کانون جهانی منتقدان تئاتر. عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران. مدرس تئاتر در دانشگاه آزاد اسلامی. نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس. تالیف سه عنوان کتاب : "دور تا دور جنازه ی مادر" ، " آواز زندگی یک زن " و "تطور ماهیت کاتارسیس در دوره های هنری" در این وبلاگ تنها یادداشتهای تلويزيون و سينما پست می شوند لطفا یادداشتهای تئاتر را در پاژیا ؛ یادداشتهای طنز را در سوسه و نمایش نامه و داستان ها را در پاژیا3 بخوانید. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
پاژیا / یادداشتهای تئاتر ي مهدی نصیری پاژیا2 / یادداشتهای سینما و تلویزیون مهدی نصیری پاژیا 3/ نمایش نامه و داستان مهدی نصیری سوسه / یادداشت های طنز مهدی نصیری شبنم قلي خاني |
|
RSS
|